چند تا غروب دیگه میای طلوع کنیم با همدیگه ؟
 یه فال حافظ بگیرم تا ببینم اون چی می گه ؟
باید یه جوری خودمو واسه تو آماده کنم
 می خوام برم دو بسته شمع نذر امامزاده کنم
 چی کار کنم می خوام برم نماز حاجت بخونم
 یعنی تا اوضا جور بشه منتظر تو بمونم ؟
 راستی یه ساله تو خونه زخم زبون زیاد شده
 اسمتو دیگه نمی گم واژه ی اون زیاد شده
 همش می گن اون که می گفت دیوونته ، عاشقته
 بمیری ام سراغتو نمی گیره بگه چته
 تو می گی من چیکار کنم ، عجیب توی دوراهی ام
نه توی خشکی ام نه آب ، درست مث یه ماهی ام
 یه ماهی خیلی کوچیک ، میون آزادی و تور
 که دلخوشیش بیخودیه ، مث یه آرزوی دور
 ببین روزا و لحظهها بدجوری اذیت می کنن
 آدما درباره ی تو یه جوری صحبت می کنن
می گن که بعد این همه عاقل شم و رهات کنم
 می گن تو قلبمی ولی ، باید یه جور جدات کنم
 خب می دونی گوش نمی دم به پند و حرفای کسی
 ولی تو چی باید تا کی به داد دردم نرسی ؟
 تحملم حدی داره ، اونم دیگه تموم شده
 عمرمو زندگیم چی حیفف ، چه قدر برات حروم شده