کاش میشد پاک بود...

کاش می شد در این دو روز زندگی

بی رنگ بود مثل آب

پاک بود مثل خاک

اما افسوس وصد افسوس

که این گونه نیست

زندگیمان هزار رنگ است ودستانمان آلوده به رنگها.

ای کاش..

ای کاش می شد

سکوت غریبانه نیلوفرهای اسیر مرداب را معنا کرد

ای کاش می شد صحبت های گل با پروانه را فهمید

ای کاش می شد مهربان بود و

عاشقانه دیگران را دوست داشت

ای کاش می شد طبیعت را درک کرد و به راز گل سرخ پی بردو

دنیا را از دریچه دیگری تفسیر کرد

ای کاش می شد دل را با محبت و آرامش را با قلب پیوند زد.

آخه مگه میشه...

میگن اگه دستت رو بالا بگیری

نمی تونی ستاره هارو بگیری

میگن خدا بالاتر از همه ستاره هاست

میگل خدا بالاتر از هفت آسمونه

میگن اگه خدارو صدا کنی

حالا حالاها جوابتو نمی ده

ولی یکی از درونم می گه خدا از

رگ گردنت نزدیکتره آخه مگه می شه یکی از خود ما

به خودمون نزدیکتر باشه ولی صدامونو نشنوه؟...

نگاهمون نکنه و

حاجتمونو نده؟....

 

خدایا با من حرف بزن

کودک نجوا کرد:خدايا با من حرف بزن.
مرغ دريايي اواز خواند،کودک نشنيد.
سپس کودک فرياد زد:خدايا با من حرف بزن.
رعد در اسمان پيچيد،اما کودک گوش نداد.
کودک نگاهي به اطرافش انداخت و گفت:خدايا بگذار ببينمت.
ستاره اي درخشيد ولي کودک توجه نکرد.
کودک فرياد زد:خدايا به من معجزه اي نشان بده.
و يک زندگي متولد شد،اما کودک نفهميد.
کودک با نا اميدي گريست.
خدايا با من در ارتباط باش.بگذار بدانم اينجايي.
بنابراين خدا پايين امد و کودک را لمس کرد.
ولي کودک،پروانه را کنار زد و رفت

افسوس

وقتي که ديگر نبود،من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتي که او تمام کرد من شروع کردم وقتي که او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن است مثل تنها مردن است.

... با

تولد با گريه .کودکي بازي.جواني با شهوت. عشق با لذت.ازدواج با حماقت. گذشت زمان با سرعت. تکرار تا ابديت

تولدت مبارک

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک * با صد تا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک * فقط میخوام بهت بگم تولدت مبارک