منم و تنهايي
منم و ويراني
منم آن زنده به گور كه به هر گور روم گور به گور
منم آن رانده ز شهر كه به هر شهر روم شهر به شهر
آره من در به درم خانه به دوش
روزگاري سر و ساماني بود دل شاد و لب خنداني بود
دل من بسته به فردايي بود ولي حا لا رو دلم گل غم كاشته شده
دوس دارم داد بزنم كجايي كلبه من؟
شب تارم رو ببين روزگارم رو ببين
كجائي فرداي من؟
حال زارم رو ببين روزگارم رو ببين
تا به كي داد بزنم؟
تا به فرداي محال؟
پيش كي داد بزنم ؟
پيش چند تا كر و لال
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۵ ساعت ۸:۶ ب.ظ توسط نازنین
|