صفحه آبی
میون صفحه آبی رنگ زردی
رو دیدم دیدم توی اون نگاه پاکت چه غم و رنجی و دیدم
با خودش آهسته می گفت:ای خدای نازنینم
چه می شه از اون نگاهش گل عاشقی بچینم

تموم هستیمو دادم تا اون یه روز بشه ماه که هیچکی نمی دونه تو دلم نمونده جز آه
روز و شب دارم میگردم که اونو به دست بیارم
اما راه تموم نمی شه دیگه طاقتی نمونده
چی بگم خدای خوبم عشق ما برام یه خوابه آرزوی داشتن اون
مثل راه رفتن رو آبه
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۸۵ ساعت ۳:۱۴ ق.ظ توسط نازنین
|