پرنده...
سوی بهار پنجره ای باز کردو رفت او یک پرنده بود که پرواز کردو رفت
آمد کنار خلوت من لحظه ای نشست
قفل سکوت را باز کردو رفت
مثل نگاه آینه با لهجه ای زلال اسم مرا با عاطفه آواز کردو رفت
مثل سیم زلال در لحظه ای سخت شب کنار اشک من آغاز کردو رفت
یادش بخیر آنکه در آغوش چشم من یک شب نشست با دل من راز کردو رفت
رفت که رفت... 
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۵۷ ق.ظ توسط نازنین
|